هیولاها در اتاق نشیمن ایرانیان| چگونه صداوسیما و ایران اینترنشنال خشونت را تئوریزه میکنند؟

رویداد۲۴| در روزهای اخیر و در میانه درگیری نظامی بین ایران و اسرائیل و آمریکا ادبیات و گفته های دو مجری صداوسیما خبرساز شده است. نخست محمدرضا شهبازی که بعد از این که تیم ملی فوتبال دختران در یک مسابقه سرود ملی را نخواندند، تهدید کرد که باید با خائت در زمان جنگ برخورد سخت شود و دوم مجری که روز گذشته در برنامه زنده با ادبیاتی عجیب خطاب به کسانی که از حملات اسرائیل و آمریکا به ایران ابراز خوشحالی کردند گفت «ننه تو نو به عزاتون می شونیم»
امنیتسازی از پدیدههای مدنی و ورزشی
مورد «محمدرضا شهبازی» و اتهام خیانت به تیم ملی فوتبال زنان، نمونه اعلای تبدیل یک کنش نمادین به یک پرونده امنیتی است. وقتی رسانه رسمی، نخواندن سرود را «خیانت در زمان جنگ» تفسیر میکند، عملاً داوری اخلاقی را به صدور حکم قضایی و امنیتی ارتقا میدهد. تحلیل رسانههای داخلی مبنی بر ارتباط میان این ادبیات و پناهندگی ورزشکاران کاملاً دقیق است؛ چرا که وقتی یک چهره ملی حس کند در وطن خود با برچسب «خائن» روبروست و تریبون رسمی خواستار مجازات اوست، گزینهای جز خروج برای حفظ امنیت خود نمیبیند. این یعنی صداوسیما بهجای «حفظ سرمایه انسانی»، به «تولید آواره و پناهنده» تبدیل شده است.
علاوه بر این استفاده از عباراتی نظیر «ننه تونو به عزاتون میشونیم»، نشاندهنده فروپاشی کامل استانداردهای اخلاقی و حرفهای در صداوسیماست. این نوع ادبیات لاتی و تهدید به برخورد با خانوادهها، حتی در تندترین رسانههای حزبی هم مرسوم نیست. این پیام واضحی به جامعه است: رسانه ملی دیگر فضایی برای تبیین یا اقناع نیست، بلکه سنگری است که از آنجا به شهروندان «خطونشان» کشیده میشود. این رویکرد، مرز میان «مجری» و «بازجو» یا «ضابط امنیتی» را بهطور کامل از بین برده است.
بنگاه برادران جلیلی؛ تولید ادبیات حذفی و خط و نشان کشیدن برای ملت
در سالهای اخیر، شاهد تغییر محسوسی در گفتمان حاکم بر سازمان صداوسیما هستیم که از رسالت سنتی خود به عنوان «رسانه ملی» فاصله گرفته و به بستری برای تولید ادبیات حذفی و تقابلی تبدیل شده است. نمونه بارز این رویکرد را میتوان در اتهامات سنگین برخی مجریان علیه چهرههای ملی و ورزشی، از جمله تیم ملی فوتبال زنان، مشاهده کرد؛ جایی که کنشهای مدنی یا نمادین ورزشکاران نه به عنوان یک چالش فرهنگی، بلکه به مثابه «خیانت در زمان جنگ» بازنمایی میشود. این نوع «امنیتیسازیِ» پدیدههای اجتماعی و ورزشی، پیامدی جز انسداد مسیر گفتوگو و راندن نخبگان به سوی گزینههای ناگزیری همچون پناهندگی ندارد. در واقع، هنگامی که تریبون رسمی کشور با زبانی ستیزهجو، فرزندان جامعه را به مجازاتهای سنگین تهدید میکند، عملاً پیوند عاطفی و مدنی آنها را با وطن سست کرده و راه را برای بهرهبرداری رسانههای بیگانه هموار میسازد.
بیشتر بخوانید:
افزون بر این، ظهور موج جدیدی از ادبیات تهدیدآمیز در برنامههای زنده که با عباراتی توهینآمیز و تند، منتقدان را به مصادره اموال و تعرض به حریم خانواده تهدید میکند، نشاندهنده افول جدی اخلاق رسانهای و فرسایش سرمایه اجتماعی است. این رویکرد که بر پایه «دیگرسازی» و تقسیم جامعه به دو قطب وفادار و خائن بنا شده، نه تنها به آرامش فضای عمومی کمک نمیکند، بلکه با تولید خشم زیرپوستی و القای حس بی پناهی قانونی در میان شهروندان، گسستهای اجتماعی را عمیقتر میسازد. از منظر تحلیل سیاسی، استمرار این رویه به معنای تضعیف مرجعیت رسانه داخلی و سوق دادن مخاطب به سوی منابع خبری غیررسمی است.
خروجی مجری صداوسیما که روی آنتن زنده میگوید «غبار این فتنه که بخوابد ننه تان را به عزایتان مینشانیم» میشود شبکه ایران اینترنشنال. رسانههایی در خانه امروز ایرانیان که خشونت را تئوریزه میکنند و مرگ را ساده انگاری.
استراتژی «پاکسازی» بهجای «جذب»
جریان حاکم بر صداوسیما (حلقه برادران جلیلی)، همبستگی ملی مبتنی بر «ایران» و «وطن» را در جنگ ۱۲ روزه بر نتابیدند. همان زمان وحید جلیلی صراحتاً با مفاهیم ملیگرایانه مرزبندی کرده است.
خروجی این نگاه، تبدیل رسانه ملی به رسانه «حلقه سخت نظام» است. آنها ترجیح میدهند مخاطبشان به ۵ یا ۱۰ درصد برسد، اما همان ۱۰ درصد، لشکری آماده و تندرو باشند. از نظر آنها، ریزش مخاطب هزینه ناچیزی است که برای داشتن یک رسانه کاملاً «خالص» پرداخت میشود.
وقتی صداوسیما به زبان تهدید سخن میگوید، مخاطب برای کسب امنیت روانی و شنیدن صدای خود، بهطور کامل به رسانههای رقیب کوچ میکند. این یعنی خلع سلاح رسانهای حاکمیت در برابر جنگ رسانهای بینالمللی. علاوه بر این تهدید به مصادره اموال و داغدار کردن خانوادهها، بذر نفرت را در لایههای مختلف جامعه میکارد. این ادبیات، امکان هرگونه مصالحه ملی یا گفتگوی اجتماعی را در آینده از بین میبرد.
وقتی یک مجری تلویزیونی شخصاً حکم صادر میکند و تهدید به مصادره اموال میکند، در واقع جایگاه قوه قضائیه و نهادهای قانونی را هم تضعیف کرده و نوعی «آنارشی رسانهای» را ترویج میکند.
صداوسیما در حال حاضر به مرحلهای رسیده که نه تنها باری از روی دوش نظام برنمیدارد، بلکه با تولید بحرانهای پیاپی، تهدید چهرههای محبوب و استفاده از ادبیات خشونتبار، خود به یکی از عوامل اصلی تولید خشم و نارضایتی تبدیل شده است. این «آتش به اختیار» بودن در رسانه، عملاً به معنای بستن تمام راههای بازگشت و گفتوگو با بخش بزرگی از جامعه است.
تداوم حضور و میدانداری مجریان وابسته به حلقههای خاص فکری در صداوسیما، این سازمان را به ابزاری برای ترویج واگرایی بدل کرده است. اصرار بر این ادبیات تهاجمی، نه تنها دستاوردی در جذب مخاطب یا مرعوب کردن منتقدان نداشته، بلکه هزینههای حاکمیتی را در سطح بینالمللی افزایش داده و فرآیند مهاجرت و پناهندگی نخبگان را شتاب بخشیده است. این وضعیت نشاندهنده غلبه نگاه «خالصسازی» بر مصالح «امنیت ملی» در ساختار فعلی رسانه ملی است.





بی شک اینها ایرانی نیستند
ننه های پیر پاتال سیاسی تون هر چه پیرتر شدند در سیاست ورزی خرفت تر شدند
۱۸ دی محصول خرفتی امنیتی بازی سران سیاسی پیر شماست
اینترنشنال ؟
دقیقاً به چه انتقاد دارید ؟
مجری از کسانی که بابت تجاوز به کشور خوشحالی کردهاند اعلام انزجار کرده
کجایش ایراد دارد؟
آیا شما هم همانند عدهای محدود از تجاوز به مادرت ( کشور) احساس لذت میکنی ؟
### مطمئن هستم رویداد منتشر نمیکند ###
چون به نظر میرسد نویسنده این متن هم از تجاوز به مادرش ( وطن ) احساس لذت کرده است